فرصتهای یک تهدید
یک راهش این است که بیخیال بزنیم به راه «باری به هر جهت» و «ولش کن به ما چه» و «مرگ فقط برای همسایه است» و روال عادی زندگی را داشته باشیم و نتیجه اش بشود اینکه جان خودمان، دیگران، کادر درمانی و مدافعان سلامت را بیشتر به خطر بیندازیم و زنجیره اپیدمی را چنان گسترده کنیم که به فاجعه انسانی تبدیل شود که قطعاً خود و عزیزانمان را هم به خطر میاندازیم و حقالناس زیادی هم به گردنمان میافتد.
یک راه دیگرش این است که منفعلانه و سوگوار و هراسان بنشینیم توی چهاردیواریهایمان. مدام اخبار تلخ و راست و دروغ فضای مجازی را دنبال کنیم و به آینده نامعلوم و تیرهوتار فکر کنیم. برای اتفاقات نیفتاده سوگواری کنیم و هرروز خسته تر و ناامیدتر از قبل بشویم. طوری که اگر از این اپیدمی مهلک هم جان سالم به در بردیم، کرونای روحی بگیریم و تبدیل شویم به موجودی بی انگیزه، ناامید، خسته و افسرده. احتمالاً راهحل ساده ای است. اما...از ما بعید است!
میماند راهحل سوم. این راهحل نه مُنکر مشکلات و سختیهاست، نه در برابرش کم میآورد. در عین پذیرش واقعیت و کنار آمدن با تنگناها، محدودیتها و سختیهای هجوم این ویروس مهلک، در برابرش تسلیم هم نمی شود. اقتدا می کند به سردار دل ها و عزیز ملت ایران.
«عشقِ سردار سلیمانی بودن» فقط این نیست که عکس هایش را به در و دیوار بزنیم و برایش ابیات جانسوز استوری کنیم و عکسش پسزمینه گوشیمان باشد. درستش این است که قول و فعلش بشود آویزه گوش جانمان.
سردار جایی گفتهاند: «باید تهدیدها را به فرصت تبدیل کرد.»
خب بسمالله...
کرونا آمده با یک عالمه تهدید...باید از دل این تهدیدها، فرصت بسازیم.
چه فرصت هایی؟
فرصت بزرگ شدن و فهمیدن. فرصت گرفتن درس زندگی. فرصت رشد و کمال.
چطور؟
چندتایش را باهم مرور میکنیم، بقیه اش با خودتان...
فرصت طلایی
ایام تعطیلات عید و قرنطینه و تعطیلی مدرسه و دانشگاه است. با دوستان و اقوام هم که بنا نیست معاشرت داشته باشیم. اما خانواده که دورهم جمعاند. این یک فرصت طلایی و تکرار نشدنی است که به هم نزدیکتر شویم، بیشتر باهم باشیم، بیشتر باهم گپ بزنیم و همدیگر را بشناسیم و بعضی فاصله ها را ترمیم کنیم. این فرصت طلایی با خانواده بودن را دست کم نگیرید که هر صدسال یکبار هم تکرار نمیشود.
واحد معاد شناسی
یک چیزی خوانده ایم و شنیده ایم که قیامت «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ» است. چقدر باورش کرده بودیم؟ حالا بیاوببین که در این ایام کرونایی، چطور همه از هم فاصله می گیرند و فرار میکنند، مبادا که از هم آسیب ببینند. کرونا واحد معادشناسی خوبی برایمان گذاشت.
علم بهتر است یا ثروت؟
انشای علم بهتر است یا ثروت یادمان هست؟ خب حالا در دوران کرونایی، بنشینیم و کلاهمان را قاضی کنیم، واقعاً علم بهتر است یا ثروت؟ کسی که الان ثروتمند است، قادر است با ثروتش جلوی این ویروس را بگیرد یا به او دستور بدهد سمت خانواده اش نرود؟
از طرفی دیگر چشم همه بشریت به علم دانشمندان است تا هرچه زودتر واکسن و پادتن این بیماری را کشف کنند. پس علم بهتر است یا ثروت؟
کجای کار ایستادهایم؟
چقدر سر چیزهای بیارزش حرص خوردیم و الکی دویدیم. اصلاً نفهمیدیم روز و شبها را چطور سپری کردیم و هفته ها و ماه ها کی آمدند و رفتند. حالا کرونا آمده تا ما زندگیمان را از روی دور تند برداریم تا ببینیم کجای کار ایستادهایم. آن همه چیز که برایش حرص خوردیم، الان به چه کارمان می آید و چقدر چیزهای ساده و دم دستی، مثل قدم زدن در آفتاب، همصحبتی با دوستان، گفتن و خندیدن در پارک، بستنی خوردن و یک دست دادن ساده، میتواند از کل دارایی جهان برایمان ارزشمندتر باشد.
ادامه دارد...
nojavan7CommentHead Portlet