وقتی برایش بلندتر از کوه دماوندی
وقتی بچهها هنوز کوچکاند و بزرگترین دردسرشان بیخوابیهای شبانهشان است، پدر و مادر بودن کار آسانتری است. باید بلد باشی دمای شیرخشک را دقیق تنظیم کنی، بلد باشی با سرعت عمل، کله بچه را از یقه لباس بیرون بکشی که گریه نیفتد، بلد باشی خوب ادای آقاخرسه و بچهخرگوش و خانوممرغه توی قصهها را دربیاوری و در جای درست، صدایت را کلفت و نازک کنی. حتی میتوانی دختر کوچولویت را بنشانی روی شانههایت و خیالت راحت باشد که او فکر میکند تو از کوه دماوند هم بلندتر و قویتری، میتوانی هروقت دلت خواست بهش بگویی این کار را بکن برایت خوب است و فلان کار را نکن چون اَخ و زشت است؛ اما از یکجایی به بعد همهچیز تغییر میکند.
عنوان: گیرنده: دخترم || نویسنده: سمیهسادات لوح موسوی || ناشر: انتشارات احیاء || تعداد صفحات: 184
وقتی کوه دماوند آب میشود
یک روز عادی که مثل همیشه به دخترت میگویی فلان کار را به خاطر اَخ بودنش نکند، او مستقیم در چشمانت نگاه میکند، چهرهاش را درهم میکشد، به اتاقش میرود و در را محکم پشت سرش میکوبد و احتمالاً برای انجام دادن آن کار اَخ برنامهریزی میکند. کمکم آن کوه دماوند آب میشود و تو تبدیل به انسان معمولیای میشوی که میشود ازش ایرادهای فراوان گرفت. دیگر باید برای نشستن لبه تختش و حرف زدن با او کلی سبک و سنگین کنی و زدن بعضی حرفها رفتهرفته سخت میشود و حرفها و کلمهها و احساساتی در قاب سینهات میماند؛ دوستت دارمهایی، مواظب خودت باشهایی، نگرانت هستمهایی، به تو افتخار میکنمهایی، جانم برایت در میرودهایی و این کار اَخ است خواهش میکنم انجامش ندههایی.
نامههایی برای تو
سمیهسادات لوح موسوی در «گیرنده: دخترم» به سراغ حرفهایی رفته که جایگاهشان در کاغذ است. شاید رودررو گفتنشان سخت باشد و بیمعنی، اما وقتی کلمه میشوند و روی کاغذ مینشینند و در دل پاکتنامهها قرار میگیرند، میشود بارها و بارها آنها را خواند و درس زندگی گرفت.
در کتاب «گیرنده: دخترم»، 21 پدر و مادر نامآشنا از شخصیتهای فرهنگی، مذهبی و علمی برای دختران خود نامه نوشتهاند؛ نامههایی که با عبارتهای دلنشین آغاز و با آرزوهای خوب به پایان میرسند. در این کتاب نامههای افرادی همچون امام خمینی رحمهاللهعلیه، سیدمهدی شجاعی، مصطفی رحماندوست، یونس شُکرخواه، محمود حكيمي، طوبی کرمانی، سپيده خليلي، سیدجواد هاشمی و ... را میخوانیم.
برشی از متن کتاب
سلام «مومَرتين»*!
بزرگ شدهای، به ثمر نشستهای، خدا را شکر! حتماً حالا دیگر مینشینی و به این فکر میکنی که کجای کلاه پدرت کج است. ای پدرسوخته! روزگار است دیگر. یک روز پدرها برای بچههاشان قهرماناند و یک روز هم، وقتی خود به ثمر رسیدند، بار وجود پدر را نمیپسندند. حتماً میخواهی بگویی که نه! شما برای بزرگ کردن من زحمت زیادی کشیدهاید و... . زبان بریز ناقلا! من به وظیفهی پدری خودم هم عمل نکردهام. این را خودم هم میدانم. تولد و بزرگ شدن تو، برای من نعمت بزرگی بود. به دنیا آمدنت، خیلی خوشحالم کرد ... .
* تلفیق اسامی مونس، مرضیه، متین
nojavan7CommentHead Portlet