خاطرات زندگی یک مبارز
وقتی کتاب «خاطرات عزت شاهی» را باز میکنی، انگار وارد یک ماشین زمان میشوی که تو را میبرد به دههها پیش، وسط رویدادهایی که شاید فقط چند خط دربارهشان در کتابهای تاریخ خوانده باشی. عزت شاهی، نویسنده و شخصیت اصلی این کتاب، نهتنها شاهد بسیاری از اتفاقات مهم بوده، بلکه خودش هم جزئی از آنهاست. چیزی که این کتاب را خاص میکند، صداقت و صراحت نویسنده است؛ یعنی همهچیز را همانطور که بوده، میگوید.
این کتاب پر از جزئیات واقعی و ملموس است. شاهی درباره زندگی روزمره، خانواده، دوستان و محیط زندگیاش صحبت میکند و همزمان ما را با وقایع تاریخی مهم کشور آشنا میکند. این یعنی ما نهتنها داستان زندگی یک نفر را میخوانیم، بلکه درگیر فرهنگ، جامعه و تاریخ هم میشویم؛ برای مثال، وقتی از روزهای سخت و مبارزاتش میگوید، تازه متوجه میشویم چه شرایط پیچیدهای در آن زمان وجود داشته و چه سختیهایی پشت آرامش امروز بوده است.
عنوان: خاطرات عزت شاهی || نویسنده: عزتالله شاهی || ناشر: انتشارات سوره مهر || تعداد صفحات: 865
تاریخ فقط تولد و مرگ اشخاص نیست
شاهی در کتاب خود نشان میدهد که زندگی هر فرد با تاریخ و سیاست و جامعه پیوند دارد و هیچ اتفاقی بهتنهایی رخ نمیدهد. نوجوانها وقتی این را میفهمند، یاد میگیرند که تاریخ فقط یکسری تاریخ تولد و مرگ و جنگ نیست، بلکه مربوط به زندگی واقعی آدمهاست. این دیدگاه میتواند باعث شود بیشتر کنجکاو شوند و درباره اتفاقات گذشته و حال فکر کنند.
سبک روایت اتفاقات نیز در این کتاب جالب است. عزت شاهی از جزئیات زیاد و غیرضروری در کتاب استفاده نمیکند اما وقتی لازم است، فضای زمان و مکان را کاملاً نشان میدهد. تو میتوانی تصور کنی که آنموقع چه صحنهای بوده، چه آدمهایی بودند و چه احساساتی داشتند. این سبک روایت باعث میشود کتاب مثل یک فیلم یا سریال زنده جلو چشمت نقش ببندد.
یکی دیگر از نکاتی که نوجوانها از آن استقبال میکنند، طنز و شوخطبعیای است که گاهی در کتاب دیده میشود. حتی وقتی موضوعات جدی و سخت مطرح میشود، شاهی توانسته لحظاتی از طنز و لبخند را وارد اثر کند، بدون اینکه اهمیت موضوع اصلی کم شود. این نکته باعث میشود کتاب نه فقط آموزنده و تأثیرگذار باشد، بلکه خواندنش هم لذتبخش باشد.
خواندن «خاطرات عزت شاهی» یک تجربه یادگیری هم است. ما وقتی داستان زندگی یک نفر را که با تاریخ کشورش همراه بوده میخوانیم، ناخودآگاه با مفاهیمی مثل شجاعت، پشتکار، وفاداری و حتی مقاومت در برابر سختیها آشنا میشویم. این چیزها میتواند برایمان الگو باشد، بدون اینکه مستقیم به ما بگویند چه کار کنیم.
برشی از متن کتاب
تقریباً مردادماه ۱۳۵۲ بود که از لحن و نوع گفتار بازجوها و مأمورین فهمیدم که بازجوییام تمام شده است. آنها معترض و شاکی بودند که اطلاع و خبر درخور اعتنایی از من به دست نیاوردهاند. بهواسطه من حتی یک مجاهد، مبارز و چریک و یا کسی که چند سال سابقه فعالیت سیاسی داشته باشد به زندان نیفتاد. من افراد زیادی را در ارتباط با مبارزه میشناختم. اما بهاندازه سر سوزنی از طرف من به کسی آسیبی نرسید. از این بابت هم در زندان خجالتزده نبودم و خیالم آسوده بود. کسی یافت نمیشد که بگوید من به خاطر اعتراف عزت پایم وسط کشیده شد.
nojavan7CommentHead Portlet